عــشــق در پــای گــلــی رنـگ وفــا مــی ریـزد ... صائب تبریزی

عــشــق در پــای گــلــی رنـگ وفــا مــی ریـزد

فرصـتـش بـاد که بـسـیار بـجـا می ریزد

زان سفر کردۀ بـسـتـان خـبـری هسـت که گل

زر خـود را همـه در پـای صـبـا مـی ریزد

می چنان دشمن شرم است که گر سایه تاک

بـر سـر حـسن فتـد، رنگ حـیا می ریزد

بــر کـف پـای تـو تـا تـهـمـت خـونـریـزی بـسـت

هر که را دست دهد خون حنا می ریزد

صـــائب از دیـــده خـــونـــبــــار کـــرم دارد یـــاد

کآنچـه دارد همـه در پـای گـدا می ریزد


برچسب ها: صائب تبریزی،  

تاریخ : شنبه 1 مهر 1396 | 01:53 ب.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب هواداران چاوشی
  • وب فروشگاه اینترنتی
  • وب ندای معلم
  • وب پنل پیامک