زندگی کردن من، مردنِ تدریجی بود ... شعری از فرخی یزدی

Image result for ‫عکس از فرخی یزدی‬‎

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم

ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم


دیدی آن تُرک ختا دشمن جان بود مرا

گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانۀ چشم

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع

آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرق خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد

خواندم افسانۀ شیرین و به خوابش کردم

دل که خونابۀ غم بود و جگرگوشۀ درد

بر سر آتش جور تو کبابش کردم

زندگی کردن من، مردنِ تدریجی بود

آنچه جان کَند تنم، عمر حسابش کردم


برچسب ها: فرخی یزدی،  

تاریخ : شنبه 1 مهر 1396 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب هواداران چاوشی
  • وب فروشگاه اینترنتی
  • وب ندای معلم
  • وب پنل پیامک