حکایت خواندنی خیاطان پارچه دزد!!!
Image result for ‫عکس برای خیاط‬‎

قصه‌گویی در شب، نیرنگهای خیاطان را نقل می‌کرد که چگونه از پارچه‌های مردم می‌دزدند. 
عدة زیادی دور او جمع شده بودند و با جان و دل گوش می‌دادند. 
نقال از پارچه دزدی بیرحمانة خیاطان می‌گفت. در این زمان ترکی از سرزمین مغولستان از این سخنان به شدت عصبانی شد و به نقال گفت: ای قصه‌گو در شهر شما کدام خیاط در حیله‌گری از همه ماهرتر است؟ نقال گفت: در شهر ما خیاطی است به نام�پورشش� که در پارچه دزدی زبانزد همه است. ترک گفت: ولی او نمی‌تواند از من پارچه بدزدد. مردم گفتند : ماهرتر و زیرکتر از تو هم فریب او را خورده‌اند. خیلی به عقل خودت مغرور نباش. ترک گفت: نمی‌تواند کلاه سر من بگذارد. حاضران گفتند می‌تواند. ترک گفت: سر اسب عربی خودم شرط می‌بندم که اگر خیاط بتواند از پارچة من بدزدد من این اسب را به شما می‌دهم ولی اگر نتواند من از شما یک اسب می‌گیرم. ترک آن شب تا صبح از فکر و خیال خیاط دزد خوابش نبرد. فردا صبح زود پارچة اطلسی برداشت و به دکان خیاط رفت. با گرمی سلام کرد و استاد خیاط با خوشرویی احوال او را پرسید و چنان با محبت برخورد کرد که دل ترک را به دست آورد. وقتی ترک بلبل‌زبانی خیاط را دید پارچة اطلس استانبولی را پیش خیاط گذاشت و گفت از این پارچه برای من یک لباس جنگ بدوز، بالایش تنگ و پاینش گشاد باشد. خیاط گفت: به روی چشم! صدبار ترا با جان و دل خدمت می‌کنم. آنگاه پارچه را اندازه گرفت، در ضمن کار داستانهایی از امیران و از بخشش‌های آنان می‌گفت. و با مهارت پارچه را قیچی می‌زد. ترک از شنیدن داستانها خنده‌اش گرفت و چشم ریز بادامی او از خنده بسته می‌شد. خیاط پاره‌ای از پارچه را دزدید و زیر رانش پنهان کرد. ترک از لذت افسانه، ادعای خود را فراموش کرده بود. از خیاط خواست که باز هم لطیفه بگوید. خیاط حیله‌گر لطیفة دیگری گفت و ترک از شدت خنده روی زمین افتاد. خیاط تکة دیگری از پارچه را برید و لای شلوارش پنهان کرد. ترک برای بار سوم از خیاط خواست که بازهم لطیفه بگوید. باز خیاط لطیفة خنده دارتری گفت و ترک را کاملاً شکارخود کرد و باز از پارچه برید. بار چهارم ترک تقاضای لطیفه کرد خیاط گفت: بیچاره بس است، اگر یک لطیفة دیگر برایت بگویم قبایت خیلی تنگ می‌شود. بیشتر از این بر خود ستم مکن. اگر اندکی از کار من خبر داشتی به جای خنده، گریه می‌کردی. هم پارچه‌ات را از دست دادی هم اسبت را در شرط باختی.



طبقه بندی: حکایت های خواندنی!!!، 
برچسب ها: حکایت، حکایت خیاطان،  

تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 12:35 ب.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
دانلود رایگان دفترچه سوالات آزمون دکتری 97 (قسمت چهارم)
دانلود رایگان دفترچه سوالات آزمون دکتری 97 (قسمت سوم)
دانلود رایگان دفترچه سوالات آزمون دکتری 97 (قسمت دوم)
دانلود رایگان دفترچه سوالات آزمون دکتری 97 (قسمت اول)
کارمندان پشت میز نشین بخوانند!!!
دانلود رایگان پاورپوینت شعر رستگاری فارسی هفتم با نثر روان و نکات دستوری و آرایه های ادبی
درمان سرماخوردگی با روش های خانگی
علائم شکم دردهایی که نباید نادیده گرفته شوند!
آیا شانه درد و حمله قلبی با هم رابطه دارند؟
یارانه بگیران سال97 مشخص شدند.
گزیده ای از عکس نوشته هایی با جملات زیبا و کوتاه آموزنده برای زندگی
اشعار عاشقانه حافظ
جاهای دیدنی شهر لیون فرانسه
خیابانهایی که از شهرت جهانی برخوردارند !!!
جان و جهان ، غزل بسیار زیبای مولانا
شعـر گوهر فروش از استاد شهریار
آی آدم ها... نیما یوشیج
این ۱۸ شهر معروف گران‌ترین رستوران‌های دنیا را دارند
شعر های حافظ در مورد عشق
خواص تخمه آفتابگردان؛ 19 خاصیت بی نظیر تخمه آفتابگردان برای سلامتی
دانلود رایگان جزوۀ درس عروض شعر فارسی
یارانه چه کسانی در سال ۹۷ قطع می شود؟
مرحله سوم، برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری
جستاری کوتاه به تاریخ ایران از آغاز تا ظهور اسلام
تاریخ ادبیات ایران بعد از اسلام، سلسله های طاهریان، صفاریان و سامانیان
نیکی کریمی مدل تبلیغاتی برند معروف mont blanc ! عکس
دانلود رایگان سوالات آزمون دکتری گروه علوم انسانی از سال90-96 با پاسخنامه
دانلود رایگان سوالات دکتری 91
دانلود رایگان سوالات استعداد تحصیلی آزمون دکتری 94 به تفکیک گروه های آزمایشی+ پاسخنامه
دانلود رایگان سوالات استعداد تحصیلی آزمون دکتری 95 به تفکیک گروه های آزمایشی+ پاسخنامه
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

بازی جدول سودوکو


  • آریان بی سی