سعدی آن نیست که هرگز...
Image result for ‫عکس از سعدی شیرازی‬‎


من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

 

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی




دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

 

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

 

 

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

 

ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی

 

  

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

 

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

 

 

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

 

تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی

 

  

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

 

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

  

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

 

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی

 

 

روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا

 

در همه شهر دلی ماند که دیگر نربایی

  

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

 

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

  

 

شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن

 

تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی

  

 

سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد

 

که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی

 




تاریخ : سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 | 08:15 ق.ظ | نویسنده : جهانگیر کریمی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب هواداران چاوشی
  • وب فروشگاه اینترنتی
  • وب ندای معلم
  • وب پنل پیامک